قسم به این همه که در سرم مدام شدهقسم به من به همین شاعر تمام شده...چهارشنبه رفتیم عکس بازی،با نعیمه... عکسای خوبی گرفتیم با دوربین حرفه ای و پاییز... بعدم رفتیم خانه کوچک! اما شبش... شب!بازم همه چی رو سر آدم خراب میشه...سنگ صبورش شدن... حرف زدن باهاش، سعی کردن تو آروم کردنش!میگه مریم خسته شدممیگم نعیمه این درد همه مونهچی بگمپا به پاش بیداری و اشک ریختنو فکر میکنم من چقدر از اون تنهاترم که کسی رو ندارم اینجور وقتا آرومم کنه.یه چیزی یمیکوبه تو سرم که این تنهایی رو خودت انتخاب کردی...چقدر م.س اومد جلو و خواست ر ....
ما را در سایت . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 178 تاريخ: چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت: 14:50